صفحه اصلی » تابلوی آزاد
tamna

ممنونم نسرین جون . واقعا ممنونم . خیلی نازو گلی ....خیلی

چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۸:۴۰
adel_azadi2002

خیلی منونم از خانم نسرین وبرادرش

یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۱:۵۸
farzan

من هم به کمک شمه توانستم IDدرست کنم

یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۸
abd

عشق یعنی مهر

یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۲:۳۰
mysunrice

salam be nasrin

پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۸:۴۰
mysunrice

salam be nasrin

پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۸:۳۹
mysunrice

salam be hamegi

پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۹
adel_azadi2003

خانم نسرین آیا شما می توانید به سوائل من پاسخ دهید

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۰:۴۳
نسرین

سلام
سلام تمنا جان سهیل گفت تو دنیا یکدونه نوه بیشترکه نداره

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۰۸
adel_azadi2003

سلام دوستان عزیز من می خواستم بدانم که چرا از یاهو مسنجر نمیشه کار کرد هر وقت من وارد می شوم کس نیست آیا شما می توانید منو راهنمایی کنید از ما از متشکرم

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۳
adel_azadi2003

aesd

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۰
نسرین

سلام

سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۳:۰۵
tamna

بابابزرگ عزیزم × خواهش می کنم منو ببخش میدونم انقد بزرگی که منو می بخشی

سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۰:۱۲
سو گل

salam alijo0n khaste nabashi!
so sorry ii chan vakh saram kheyli shlugh bud neitunestam biam sar bezanam
bazam miyam mibusamet azizam!

دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۲
tala

شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۰:۲۸
tamna

بابابزرگ هنوز نیومدی ؟ لطفا هر کی از سهیل خبر داره معذرت خواهی منو بهش بگه . please

جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۴۶
tala

جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۵
ADRIN

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۲
tala

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۵
tala

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۲:۴۸
tamna

بابابزرگ اگه اومدیو اینارو خوندی و منو بخشیدی به حرمت نوه و بابابزرگی ، واسم همینجا بنویس . مر30

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۷
tamna

بابایی ، من دیگه وارد اون آی دی نمی شم مجبورم اینجا واست توضیح بدم البته امیدوارم بخونی . اون روز بد با داداشم دعوام شد اونم قاطی کرد با همه دوستام و افراد توی ادلیستم همون کارو کرد منم دیگه با اون آی دی on نمیشم . بازم میگم بابت همه چی متاسفم امیدوارم منو ببخشی

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۶
tamna

بابا بزرگ من مهسام . بابت اون روز واقعا متاسفم اون من نبودم .

چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۳
اکرم

[:10

دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۷
اکرم

بووووووووووووووووووووووس

دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۱
tala

یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۴۳
tala

جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۲
ADRIN

عشق یعنی مهر بی چون وچرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی روح را آراستن.بی شمار افتادن وبر خواستن
عشق یعنی خدمت بی منتها
عشق یعنی طاعت بی جنتی.گاه بر بی احترامی احترام
بخشش مردی به جای انتقام
عشق یعنی مشگلی اسان کنی.دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی
عشق یعنی......

پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۱۱
tala

سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۳۱
tala

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۰:۳۱
ahmad_dj

Dela in donyay fani be yk arzan nemiarzad...be donya amadan ra mehnate raftan nemiarzad..

دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۰
ahmad_dj

Chera donya pore az hadesehay varone..asheghe kasi mishi ke asheghi nemidone..man be donbale to v to donbale yeki dige..hich kodom az ma 2 ta be uon yeki rast nemige..

دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۵۲
_g_

بگو یا علی

یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۵۰
tala

چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم بودی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۵۲
tala

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۴۲
ahmad_dj

سلام دوستان من احتیاج به محبت زیاد دارم اینو دکتر به من گفته

شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۱
دل سوخته

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، با کمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند .به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد

شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۰:۱۶
tala

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۱
tala

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید



اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم


گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۴
kaftar_are

marg

جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۲:۵۷
tala

پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۱
tala

l

پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۱
tala

پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۳
tala

x

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۲:۲۴
سـهیل

byyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyye

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۲:۲۴
سـهیل

dostan aziz
hamegio be khoda misparam
in akharin pigam man to kharazmi e

abji age omadi
khasti maram to web lagam
nazar bezar
man dige kament
nemizarem inja
vali shayad sar zadam

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۲:۲۳
tala

.

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۸:۵۲
سـهیل

باز این دل سرگشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود وتمنای دو دوست

آزمون بود وتماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین

تیشه می زد فرهاد!

نه توان به جانبازی فرهاد گفت افسوس

نه توان کرد زبیدردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است!

عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با دوست درآویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت ،می خواست

جان،چراغان کنی از جان کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی!

سینه بی عشق مباد !!

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۸
سـهیل

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت

در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...

در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی

از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!

از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد

در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو

آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...

تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۶
سـهیل

خسته ام...

خسته از تکرارهای بیهوده...

خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده!

و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من،

حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است

حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...!

و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من،

طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...!

من به تنهایی و تاریکی محکوم

ناتوان و مصدوم

باید این راه را تا آخر خطش بروم!

نیست امیدی هر چند

باید اما بروم

بروم، گر چه ﻣﻰدانم نیست سرابی پیدا

نیست حتی کابوس شهری زیبا

گر چه ﻣﻰدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند...

و من اکنون در راه

و هم آغوشی سرما

باید اما بروم...!

چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۵
ارسال نظر