ممنونم نسرین جون . واقعا ممنونم . خیلی نازو گلی ....خیلی
خیلی منونم از خانم نسرین وبرادرش
من هم به کمک شمه توانستم IDدرست کنم
عشق یعنی مهر
salam be nasrin
salam be hamegi
خانم نسرین آیا شما می توانید به سوائل من پاسخ دهید
سلام سلام تمنا جان سهیل گفت تو دنیا یکدونه نوه بیشترکه نداره
سلام دوستان عزیز من می خواستم بدانم که چرا از یاهو مسنجر نمیشه کار کرد هر وقت من وارد می شوم کس نیست آیا شما می توانید منو راهنمایی کنید از ما از متشکرم
aesd
سلام
بابابزرگ عزیزم × خواهش می کنم منو ببخش میدونم انقد بزرگی که منو می بخشی
salam alijo0n khaste nabashi! so sorry ii chan vakh saram kheyli shlugh bud neitunestam biam sar bezanam bazam miyam mibusamet azizam!
بابابزرگ هنوز نیومدی ؟ لطفا هر کی از سهیل خبر داره معذرت خواهی منو بهش بگه . please
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم آنها با اشکهایم پرورش یافتند .
بابابزرگ اگه اومدیو اینارو خوندی و منو بخشیدی به حرمت نوه و بابابزرگی ، واسم همینجا بنویس . مر30
بابایی ، من دیگه وارد اون آی دی نمی شم مجبورم اینجا واست توضیح بدم البته امیدوارم بخونی . اون روز بد با داداشم دعوام شد اونم قاطی کرد با همه دوستام و افراد توی ادلیستم همون کارو کرد منم دیگه با اون آی دی on نمیشم . بازم میگم بابت همه چی متاسفم امیدوارم منو ببخشی
بابا بزرگ من مهسام . بابت اون روز واقعا متاسفم اون من نبودم .
[:10
بووووووووووووووووووووووس
عشق یعنی مهر بی چون وچرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی روح را آراستن.بی شمار افتادن وبر خواستن عشق یعنی خدمت بی منتها عشق یعنی طاعت بی جنتی.گاه بر بی احترامی احترام بخشش مردی به جای انتقام عشق یعنی مشگلی اسان کنی.دردی از درمانده ای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی......
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
Dela in donyay fani be yk arzan nemiarzad...be donya amadan ra mehnate raftan nemiarzad..
Chera donya pore az hadesehay varone..asheghe kasi mishi ke asheghi nemidone..man be donbale to v to donbale yeki dige..hich kodom az ma 2 ta be uon yeki rast nemige..
بگو یا علی
چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم بودی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
سلام دوستان من احتیاج به محبت زیاد دارم اینو دکتر به من گفته
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، با کمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند .به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری
marg
l
x
byyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyye
dostan aziz hamegio be khoda misparam in akharin pigam man to kharazmi e abji age omadi khasti maram to web lagam nazar bezar man dige kament nemizarem inja vali shayad sar zadam
.
باز این دل سرگشته من یاد آن قصه شیرین افتاد بیستون بود وتمنای دو دوست آزمون بود وتماشای دو عشق در زمانی که چو کبک خنده می زد شیرین تیشه می زد فرهاد! نه توان به جانبازی فرهاد گفت افسوس نه توان کرد زبیدردی شیرین فریاد کار شیرین به جهان شور برانگیختن است! عشق در جان کسی ریختن است! کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با دوست درآویختن است رمز شیرینی این قصه کجاست؟ که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست آن که آموخت به ما درس محبت ،می خواست جان،چراغان کنی از جان کسی به امیدش ببری رنج بسی تب و تابی بودت هر نفسی به وصالی برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد !!
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!
خسته ام... خسته از تکرارهای بیهوده... خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده! و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من، حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...! و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من، طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...! من به تنهایی و تاریکی محکوم ناتوان و مصدوم باید این راه را تا آخر خطش بروم! نیست امیدی هر چند باید اما بروم بروم، گر چه ﻣﻰدانم نیست سرابی پیدا نیست حتی کابوس شهری زیبا گر چه ﻣﻰدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند... و من اکنون در راه و هم آغوشی سرما باید اما بروم...!